پایی که جاماند4

خرید بک لینک

قسمت چهـارم

خیلی از بچه ها حین دودیدن در کانال سمت چپ نقش زمین می شدندنمی دانستیم از کجای نیزارهاهدف قرار می گیریم. در چراغچی بچه های گردان امام علی علیه السلام بعد از یک درگیری سخت و نفس گیر، چراغچی را از دشمن پس گرفتند.چراغچی که آزاد شد،خیالمان از پشت سرمان راحت شد .چهل هلی کوپتر عراقی در سمت چپ جاده در آسمان سروکله شان پیدا شد.درگیری شدید شده بود، قرار بود دو گردان از بچه های لشکر8 نجف به کمکمان بیایند،که زیر آتش شدید دشمن نتوانستند به ما ملحق شوند. میزان آتش ما در مقابل دشمن، مثل مقایسه ی یک قایق در برابر یک ناو جنگی هواپیمابر بود. به همراه بچه ها به طرف سنگر بزرگی که در صد متری روبه رویمان قرار داشت، دویدیم.

قسمت چهـارم

خیلی از بچه ها حین دودیدن در کانال سمت چپ نقش زمین می شدندنمی دانستیم از کجای نیزارهاهدف قرار می گیریم. در چراغچی بچه های گردان امام علی علیه السلام بعد از یک درگیری سخت و نفس گیر، چراغچی را از دشمن پس گرفتند.چراغچی که آزاد شد،خیالمان از پشت سرمان راحت شد .چهل هلی کوپتر عراقی در سمت چپ جاده در آسمان سروکله شان پیدا شد.درگیری شدید شده بود، قرار بود دو گردان از بچه های لشکر8 نجف به کمکمان بیایند،که زیر آتش شدید دشمن نتوانستند به ما ملحق شوند. میزان آتش ما در مقابل دشمن، مثل مقایسه ی یک قایق در برابر یک ناو جنگی هواپیمابر بود. به همراه بچه ها به طرف سنگر بزرگی که در صد متری روبه رویمان قرار داشت، دویدیم.

رکنی با صدای بلند می گفت مواظب پشت سرمان باشیم،حواسمان به نیزارهای کناری باشد و از پشت سر غافل گیر نشویم.تصورم این بود که یگان های دیگر به کمکمان بیایند.

باورم نمی شد تنها بمانیم.امروز هیچ کس نتوانست به کمکمان بیاید، تنها بودیم،نه نیروی کمکی، نه زرهی ، نه آتش تهیه ای، بدون عقبه، آب غذا و . . .امروز فقط ایمان و اراده ی بچه ها می جنگید.بچه ها در استفاده از مهماتشان با تدبیر و قناعت عمل می کردند. چون مهماتمان کم بود، به جای رگبار از تک تیر استفاده می کردیم.با اینکه آقای محسن رضایی دستورعقب نشینی داده بود و سمت چپ ما تخلیه شده بود، بچه ها ترجیح دادند تا بمانند و مردانه مقاومت کنند تا منطقه سقوط نکند.هیچ کس حاضر نبود برگردد عقب، حتی محمدحسین حق جو که پنج دختر داشت. عبدالرضا دیرباز در چراغچی از او خواهش کرده بود بماند و جلو نیاید. اما حق جو به او گفته بود ما تا گلوله آخر می جنگیم.

حق جو بهمان گفت : می دانم چرا شما دلتون نمی خواد من برم جلو، نمیخواد نگران دخترای من باشید، دخترامو به فاطمه زهرا سلام الله علیها سپرده ام

ادامه دارد...

بوی خدا...

ما را در سایت بوی خدا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 22:54

صفحه بندی