نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن،با لب خاموش سخن میگویم
باسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش،ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گوننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است،نشان من و توست
سایه!ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
بوی خدا...ما را در سایت بوی خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 220